دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۰
رویای نفتی کانادا

افزایش صادرات نفت و توسعه خطوط لوله در کانادا، امیدها به رونق اقتصادی و کاهش وابستگی به بازار آمریکا را زنده کرده است؛ اما آیا گسترش صنعت نفت می‌تواند فرصت‌های شغلی ازدست‌رفته را بازگرداند و به بهبود معیشت کارگران منجر شود؟

به گزارش خبرنگار بین‌الملل تازه های اقتصاد، طرح‌های دولت کانادا برای نجات بخش انرژی و احیای شریان‌های نفتی کشور، رویای دیرین بازگشت دوران طلایی رونق کارگری را در کانون ماسه‌های نفتی جهان زنده کرده است. این تکاپوی تازه با تمرکز بر گسترش زیرساخت‌های انتقال خام و هدایت نفت خام فوق‌سنگین به سوی بازارهای مصرف آسیایی طراحی شده تا آسیب‌پذیری اقتصاد ملی در برابر سیاست‌های حمایتی و تعرفه‌ای ایالات متحده مهار شود.

با وجود این، تحلیل‌ها و داده‌های آماری حاکی از آن است که ماهیت فنی زنجیره تولید در طول یک دهه دگرگون شده و افزایش تیراژ عرضه لزوما به معنای بازگشایی دروازه‌های استخدام به روی صدها هزار جویای کار نیست.

پارادوکس نفت بیشتر با دست‌های کاری کمتر

توسعه زیرساختی با ظرفیت اسمی انتقال روزانه یک میلیون بشکه نفت خام به کرانه‌های اقیانوس آرام، اگرچه حجم صادرات و ارزآوری کانادا را دگرگون می‌سازد، اما الگوهای سنتی بازار کار را بازتولید نمی‌کند. دگرگونی در رویه‌های استخراج قیر طبیعی موسوم به بیتومن نشان می‌دهد که رشد پایدار خروجی پالایشگاه‌ها و معادن روباز از مجرای مکانیزاسیون و بهره‌وری سازمانی می‌گذرد نه صف‌آرایی کارگران میدانی. بر همین مبنا «مارک کارنی» نیز در بازدید اخیر خود از شهر فورت مک‌موری، از کاربرد واژه رونق پرهیز کرد و جهت‌گیری سیاست‌های اقتصادی را در چارچوب رشد پایدار تعریف نمود.

در واقع پیشرفت چشمگیر در سامانه‌های خودکار حمل‌ونقل و استفاده از تجهیزات داده‌محور، شرکت‌های بزرگ استخراجی را قادر ساخته است تا بدون وابستگی مفرط به نیروی انسانی، به رکوردهای تاریخی در ظرفیت‌های بالادستی دست یابند. این چرخش فناورانه به معنای آن است که حتی تحقق کامل پروژه‌های انتقال نیز نخواهد توانست شکاف اشتغال ایجادشده پس از سقوط تاریخی قیمت‌ها را ترمیم کند. گزارش‌های میدانی از کارشناسان و ساکنان محلی تاکید می‌کند که این تحول ساختاری بازگشت‌ناپذیر است و کارایی بالاتر صرفا سودآوری بنگاه‌ها را تحکیم می‌بخشد.

این دگرگونی فنی سبب شده تا موسسات تخصصی فعال در ارزیابی بازار کار انرژی نیز چشم‌انداز محتاطانه‌ای ترسیم کنند. پایگاه ایمنی انرژی کانادا برآورد کرده است که شاخص‌های به‌کارگیری نیروی انسانی در ماسه‌های نفتی این کشور با کاهش ساختاری روبه‌رو خواهد شد و تولید افزون‌تر بدون نیاز به بدنه شغلی گسترده‌تر تداوم می‌یابد. به این ترتیب، دولت فدرال با واقعیتی روبه‌رو است که در آن، کارایی صنعتی در تضاد مستقیم با امیدهای عمومی برای ایجاد پایدار فرصت‌های شغلی ارزیابی می‌شود.

فروپاشی یک رویا از طلای سیاه تا رکود فرساینده

روزگاری در فاصله سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۴، جریان ممتد دلارهای سرمایه‌گذاری بین‌المللی کانون استخراج آلبرتا را به کعبه آمال کارگران جوان با درآمدهای شش‌رقمی مبدل کرده بود. آن روزها هجوم هزاران جویای کار به کمپ‌های اقامتی، موجب تشکیل شهری متکی بر دستمزدهای نجومی و رشد شتابان ارزش دارایی‌ها شد. اما ضربه ویرانگر سقوط قیمت‌های جهانی در سال ۲۰۱۵ و آتش‌سوزی مهیب سال بعد از آن، این روند را متوقف ساخت و آسیب‌پذیری سازه تک‌محصولی اقتصاد این ناحیه را آشکار کرد.

در کنار تلاطم بازار انرژی، سیاست‌های سخت‌گیرانه زیست‌محیطی و توجه فزاینده سرمایه‌گذاران به شاخص‌های پایداری اقلیمی، راه خروج شرکت‌های چندملیتی از پهنه نفت آلبرتا را هموار نمود. بر اساس گزارش‌های مرکز آمار کانادا، جریان سرمایه‌گذاری ثابت در ماسه‌های نفتی پس از تجربه اوج ۳۵ میلیارد دلاری در سال ۲۰۱۴ رو به سراشیبی گذاشت و در سطوح بسیار پایین‌تری تثبیت شد. این انقباض مالی، پروژه‌های توسعه میدانی جدید را به محاق برد و ساختار هزینه‌ای کارفرمایان را بر کاهش هزینه‌های جاری و مهار نیروی انسانی متمرکز ساخت.

پیامدهای این دوران طولانی رکود، امروز در چهره شهرها و ارقام اقتصادی ایالت آلبرتا به وضوح مشاهده می‌شود. داده‌های منتشرشده توسط موسسه اعتباری سرووس نشان می‌دهد اشتغال در بخش انرژی همچنان ده‌ها هزار ردیف شغلی پایین‌تر از اوج تاریخی خود قرار دارد و سطح درآمدهای واقعی پس‌اندازپذیر سقوطی ماندگار را به ثبت رسانده است. پروازهای کاری که زمانی پر از مسافر بودند نیمه‌خالی شده‌اند و کارگرانی همچون «جنی پارسونز» که بیش از یک دهه عمر خود را در این معادن صرف کرده‌اند، تغییر معناداری در سفره معیشتی خویش احساس نمی‌کنند.

محاصره در میان بن‌بست‌های زیست‌محیطی و فشار جناح‌ها

رویکرد دولت برای تسهیل مسیر اجرای این خط لوله راهبردی، ساختار حاکمیت را در معرض حملات هم‌زمان جریان‌های چپ و راست قرار داده است. منتقدان زیست‌محیطی معتقدند که سرعت‌بخشی به فرآیندهای بازبینی قانونی به معنای نادیده‌گرفتن تعهدات بین‌المللی اقلیمی و پیامدهای انتشار کربن خواهد بود. در سوی مقابل، محافظه‌کاران و گروه‌های راست‌گرا با انتقاد از عملکرد دستگاه اجرایی، خواهان آزادسازی تمام‌عیار مقررات، شتاب‌بخشی به رشدهای خیره‌کننده درآمدی و ایجاد فرصت‌های شغلی جدید هستند.

عدم موازنه میان تولید نفت و تولید شغل واقعی، زمینه را برای بازتولید نارضایتی‌های عمیق منطقه‌ای و دامن‌زدن به جریان‌های واگرای سیاسی در غرب کانادا فراهم ساخته است. گروه‌های بومی و شهروندان ناامید، ناتوانی دولت اتاوا در احیای سفره‌های معیشتی دوران پیشین را نشانه‌ای از تبعیض ساختاری یا کارآمدنبودن سیاست‌های پایتخت تفسیر می‌کنند. این سرخوردگی فزاینده حتی به تلاش‌هایی برای آزمودن مسیرهای استقلال‌طلبانه در آلبرتا انجامیده است، رویدادی که عمق شکاف اجتماعی در این پایگاه اقتصادی را بازمی‌تاباند.

در همین چارچوب است که سخنگوی اتاق بازرگانی فورت مک‌موری، «دیانا د سوزا» صراحتا اعلام می‌کند هیچ‌کس نباید بازتکرار شرایط بازار کار ۱۵ سال پیش را در وضعیت کنونی جست‌وجو کند. این واقعیت ملموس به چالشی پیچیده برای طراحان سیاست صنعتی فدرال تبدیل شده، چراکه حتی موفقیت لجستیکی در انتقال نفت نیز قادر به پاسخگویی به مطالبات توده‌ای نخواهد بود. نتیجه چنین شرایطی، تداوم بدبینی افکار عمومی پیرامون سیاست‌های اعلانی دولت در استان‌های نفت‌خیز است.

سراب رونق؛ چالش‌های مالی و ماهیت گذار سرمایه

فراتر از ابعاد اجتماعی، عملیاتی‌شدن چنین مگاپروژه‌ای نیازمند تعهدات نجومی بخش خصوصی در اجرای سازه‌های مکمل نظیر طرح‌های جمع‌آوری و ذخیره‌سازی کربن است. در واقع «مارک کارنی» تاییدیه نهایی دولتی را به الزامات مهار آلایندگی پیوند زده، در حالی که شرکت‌های بالادستی هنوز سرمایه کلان مورد نیاز برای چنین تعهدی را تضمین نکرده‌اند. بدون وجود منابع مالی عظیم، احداث زیرساخت خطوط لوله نیز به تنهایی نمی‌تواند ضامن بهره‌برداری کامل از ذخایر بدون برانگیختن حساسیت‌های بین‌المللی باشد.

علاوه بر این، «کندال دیلینگ» مدیر ائتلاف ماسه‌های نفتی گوشزد می‌کند که اگرچه ساخت‌وساز پروژه‌ها در دهه آینده کارآفرینی مقطعی قابل‌توجهی به دنبال خواهد داشت، اما بخش اعظم این ردیف‌ها موقت و فصلی هستند. پس از پایان عملیات فنی در بریتیش کلمبیا و آلبرتا، مشاغل پشتیبانی و پیمانکاری برچیده می‌شوند و هسته اصلی تولید تنها نیازمند کادری حداقلی برای نگهداری خواهد بود. همچنین بهینه‌سازی فرآیندهای فنی دوره‌های تعمیرات اساسی را کاهش داده و نیاز به پیمانکاران فرعی را به حداقل رسانده است.

از این رو، چشم‌انداز آینده نشان می‌دهد که حتی پیوند دوباره پایانه‌های صادراتی با بازار اقیانوس آرام، به رنسانس اشتغال در قلب نفت کانادا منتهی نخواهد شد. نفت خام با کمک فناوری مدرن و زنجیره‌های خودکار پمپاژ می‌شود، سود سهامداران احیا می‌گردد و نیازهای بازار صادراتی تامین می‌شود، اما ارتش کارگران دیگر بخشی از این معادله نوین صنعتی به شمار نمی‌آیند. این پدیده، پارادایم تازه‌ای از توسعه را بر کانادا تحمیل می‌کند که در آن رشد تولید با جدایی آشکار از بهبود رفاه طبقه شاغل همراه شده است.

پروژه بلندپروازانه خط لوله صادراتی نفت کانادا اگرچه تدبیری هوشمندانه برای متنوع‌سازی بازارهای هدف و کاهش شکنندگی ژئوپلیتیکی در برابر واشنگتن به نظر می‌رسد، اما نمی‌تواند حامل پیامی معجزه‌آسا برای نیروی کار سرخورده این سرزمین باشد. در این میان دگردیسی بنیادین صنعت انرژی در سایه اتوماسیون و تمرکز بر افزایش راندمان، دوران تزریق کارگران انبوه را به خاطره‌ای در تاریخ اقتصاد پیوند زده است. در نهایت، پیشبرد این خط انتقال به جای بازگرداندن ثروت‌های افسانه‌ای به شهرهایی مانند فورت مک‌موری، تنها آزمونی دشوار برای تاب‌آوری رهبران سیاسی در میانه کشمکش‌های زیست‌محیطی، انتظارات شغلی برآورده‌نشده و شکاف‌های عمیق منطقه‌ای خواهد بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha